تبليغاتX
سرخوشيو عشقه

سرخوشيو عشقه

Ai.Fa

بعله , اینم از آق فرزان که با همت فک و فامیل و در و همسایه و اخوی , هم شیره , اصغر آقا بقال , جمشید چاقوکش و اکبر قاجاقچی , بالاخره یه مودم گرفت و به نت بازگشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه ه ه ه ه ه خستتون نکنم , میدونم روز و شب نداشتین بدون من . اما من تا دلتون بخواد , حال کردم بدون ........ !!!

بگذریم و نگذریم , ازینم باس بگذریم ... خلاصه آقایی که شما باشین , من بعد سه ماه اومدم اما حرفی ندارم !!!!!!!!!

خبری که ندارم , خبری که ندارین . . . حلتونم که پرسیدم , حالمم که ب÷رسین یا نپرسین , فرزان همیشه خوبه ... پس دیه برین دنبال زندگیتون ...

.

.

.

.

راستی

.

.

سرخوشیو عشخه ...  

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 0:49 AM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

 

من اومدم!

 

اين شما و اين هم آيدا سرخوش!

 

سخت در تعجبم كه هنو در وبو تخته نكردن!  

 

اووووووووه!

 

خب چه خبرا؟!

 

نمي دونم اين فرزان زنده اس يا نه؟!

 

ااااااا چه مفتي مفتي رفتيم دوم!

 

من هنو نمي دونم ميخوام برم چه رشته اي!

 

آخر ميرم خانه داري همه رو راحت ميكنم!

 

ممممممممم....بوي تابستون مياد!

 

ما زودتر از همه مدرسه ها تعطيل شديم! آي حال داد!

 

سر يكي از امتحانا،وختي امتحانمونو داديم اومديم پايين...يكي از دوميا داشت كنار دسشويي ها زمينو متر مي كرد و هي با گوشيش ور ميرفت....به يكي از دسشويي ها اشاره كردمو گفتم: ببين اينجا آنتن نميده!بايد بري اون تو!...دختره هم ازم تشكر كردو رفت تو دسشويي!!!

 

از بر و بچ خبر ندارم...آخه در جريان هستين كه...اس ام اسا به خاطر انتخابات كلا منحله!

راستي! تبريك ميگم رياست جمهوري،رئيس جمهور منتخب ملتو!

 

ديه چي بگم؟!

 

آهان روز مادر هم مبارك!

 

فعلا تا بعدا!

 

سرخوشيو عشقه!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 11:56 AM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

بروبكس ... جميعا سام عليك !

مي دونم بدون نوبت اومدم ، امروز فرده ، آيدام فرده . اما خب چيكار كنم ؟ يه ذره خيلي زيااااااااااد گشاده !!!

اشكال نداره ، اين آپو همين طوري دست گرمي گذاشتم ، زود باس جبران كنه ، همينطوري الكي كه نيس ...

خب بريم سراغ همين امروز زنگ دوم ، سر كلاس ادبيات :

زنگ تفريح اول با غزل شوخي شوخي كلاه تو كلاه شديم . كره خر قلقلك ميداد !!!! زهرام به طرفداري از من اومد سس گوجه ي ساندويچشو خالي كرد رو صورت غزل!!! غزلم دويد رفت حياط صورتشو بشوره ، منم پشت سرش رفتم . اومديم بالا ، درو به ضرب هل دادم ، پريديم تو كلاس ، دبير اومده بود.رامون نداد ، گفت دير اومدين برين از دفتر برگه بيارين . آقا مام رفتيم دفتر ناظمه گير داد ... ميرزائي ( من ) تو هر زنگ اسمت دفتره و دبيرا خيلي ازت شاكين و شنيدم بلبل زبوني مي كني و اينا ... تو باس تو دفتر انضباطي تعهد بدي . گفتم : نميدونستم انقد شاكي دارم ، ازين به بعد آدم ميشم . گفت : من هر دفه اومدم سر كلاس با نگاه بهت فهموندم شاكيم ازت ( اي رزت ) گفتم : خب من كه تو چشاي شما نيگا نمي كردم . چپ چپ نيگام كرد ... گفتم : بده سر به زيرم ؟؟؟؟؟؟ گفت : تو ازونايي كه با پنبه سر مي بري !!!!!!!!!

(يني چي بچه ها؟؟؟!!!!!!!) خلاصه دفتر انضباطيو باز كرد . من گفتم : قول ميدم آدم شم گفت : بنويس ... گفتم حرف من خودش سنده ، گفت : بنويس . خلاصه اون خوند و منم نوشتم : اينجانب ميرزائي كلاس 107 تعهد ميدهم كه تمام موارد انضباطي دبيرستان و هد زدن و متشنج نكردن جو كلاس و حاظر جوابي را بنمايم.

جمله رو داشتي ؟؟؟؟!!!!!!

سر درس يكي از بچه ها پرسيد : معنويات يني چي ؟ دبيره گفت : معنويات ... در واقع ..... در مقابل مادياته و ماديات هم ........... گفتم : در مقابل معنوياته !!!!!!!! زنه قاطي كرد . اون ور كلاسو نيگا ميكرد گفت : اين مسخره بازيا چيه ؟ گفتم : جواب سوالتونو دادم . گفت : نميخواد خانومم ، مگه من از شما سوال پرسيدم ؟ گفتم : يني نباس سر كلاس اكتيو باشيم ؟ گفت : نخير لازم نكرده . گفتم : من نميدونستم شما برعكس بقيه دبيرا عمل مي كنين . گفت : واقعا كه چقد بعضي از بچه ها وقيحن و كلاس رفت رو هوا ... ديگه اسمشو گذاشتيم وقيح !!!! جالبه ، با من مي حرفيد اما اصن تو صورتم نيگا نكرد!!!!

زنگ آخر زبان فارسي : اصن حس و حال اين دبيره رو نداشتم . يه روز مي بيني شاد و شنگول مياد سر كلاس ، يه روزم مث سگ پاسوخته!!! امروز تيريپ دومي رو پياده كرده بود .

هنوز درسو شوروع نكرده بود كه بحث مشكلات معلم بودن وسط كشيده شد . گفت : ما معلما هرچقدرم كه حالمون بد باشه ، بازم باس بيايم سر كلاس . من گفتم : ما دانش آموزا هم همين طوريم ( آخه يه روز ميخاستم مدرسه رو بپيچونم خودمو زدم به دل درد ، هركاري كردم ، نذاشت برم خونه ) گفت : شما ميتونين برين خونه ، گفتم : همون دفه خودتون نذاشتين ، گفت : اصن مهم نيس. گفتم : پس اگه حال شمام بد باشه ، اصن مهم نيس !!!!!! باز كلاس رفت رو هوا ، اما اين دفه بدتر شد . زنه گفت : برو پايين ديگه هم نيا سر كلاس من ... منم رفتم بيرون يه دستم واسش تكون دادم !

ديگه اوضاع خيت بود ، زنگ پيش تعهد داده بودم ، واس همين نرفتم دفتر . رفتم تو حياط ديدم كلاس 105 ورزش داشت دبيرم نداشتن تو حياط ول بودن ، منم رفتم پيش محدثه اينا و خلاصه خوش گذشت فخط زنه گفته نمره خرداد بهم نميده ( اصن به يه ورم )

ديگه خسته شدم ... همينارو رايتيدم كه يه وخت در وبو تخته نكنن ...

پ.ن.1: ... !!!

پ.ن.2: سرخوشيو عشخه ه ه ه ه ه ه ه !!!

پ.ن.۳: بای ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 3:10 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

ليديز اند جنتلمنز ... جميعا سام عليك !

تقريبا يه ساعت بيشتر به لحظه ي تحويل سال نمونده . سال نو تون مبارك . سر سفره يادتون نره مارم دعا كنين ... خدا رو چه ديدين ، شايد امسال آدم شديم !

پ.ن.1: ...

پ.ن.2: آيدا جون عيد تو هم مبارك !

پ.ن.3: سرخوشيو عشقه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ...
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/30ساعت 2:33 PM  توسط FarZan $ArKh0sh 


با يه شكلات شروع شد،من يه شكلات گذاشتم تو دستش،اونم يه شكلات گذاشت تو دست من.من بچه بودم،اونم بچه بود.سرمو بالا كردم،سرشو بالا كرد.ديد كه منو مي شناسه.خنديدم.گفت:دوستيم؟گفتم:دوست دوست.گفت:تا كجا؟گفتم:دوستي كه تا نداره.گفت:تا مرگ.خنديدم و گفتم:من كه گفتم تا نداره.گفت:باشه تا پس از مرگ.گفتم:نه نه نه نه تا نداره.گفت:قبول.تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن.يني زندگي پس از مرگ.بازم با هم دوستيم.تا بهشت تا جهنم.تا هر جا كه باشه منو تو با هم دوستيم.خنديدم و گفتم:تو براش تا هر كجا كه دلت مي خواد،يه تا بذار.اصن يه تا بكش از سر اين دنيا تا اون دنيا.اما من اصلا براش تا نميذارم.نگام كرد،نگاش كردم.باور نمي كرد.مي دونستم اون مي خواستحتما دوستي ما تا داشته باشه.دوستي بدون تا رو نمي فهميد...

گفت:بيا برا دوستيمون يه نشونه بذاربم.گفتم:باشه.توبذار.گفت:شكلات..هر بار كه همديگه رو مي بينيم،يه شكلات مال تو،يكي مال من...باشه؟گفتم:باشه.هر بار يه شكلات ميذاشتم تو دستش،اونم يه شكلات تو دست من.باز همديگه رو نگا مي گرديم،يني كه دوستيم.دوست دوست.من تندي شكلاتمو باز مي كردم،مي ذاشتم تو دهنم و تند و تند مي مكيدم.مي گفت:شكمو.تو دوست شكموي مني و شكلاتشو ميذاشت تو يه صندوقچه كوچولوي قشنگ.مي گفتم:بخورش.مي گفت:تموم ميشه.ميخوام تموم نشه.براي هميشه بمونه.صندوقش پر از شكلات شده بود.هيچ كودومشو نمي خورد.من همشو خورده بودم.گفتم:اگه يه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن يا كرما اون وخت چيكار ميكني؟گفت:مواظبشون هستم.مي گفت:مي خوام نگهشون دارم تا موقه اي كه دوست هستيم.و من شكلاتامو مي ذاشتم توي دهنم و مي گفتم:نه نه نه تا نداره.دوستي كه تا نداره.

يك سال،دو سال،چهار سال،هفت سال،ده سال...بيست سالش شده.اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم.من همه شكلاتامو خوردم،اون همه شكلاتاشو نگه داشته.اون آمده امشب تا خدافظي كنه.مي خواد بره،بره اون دور دورا.ميگه:ميرم ماما زود برمي گردم.من كه مي دونم ميره و برنمي گرده.يادش رفت شكلات به من بده.من كه يادم نرفته.يه شكلات گذاشتم كف دستش،گفتم اين براي خوردنه.يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش،اينم آخرين شكلات براي صندوق كوچيكت.يادش رفته بود كه صندوقي داره برا شكلاتاش.هر دو تا رو خورد.خنديدم،مي دونستم دوستي من تا نداره،مي دونستم دوستي اون تا داره.مثل هميشه.خوب شد همه شكلاتامو خوردم اما اون هيچ كودومشو نخورده حالا با يه صندوق پر از شكلاتاي نخورده چيكار ميكنه؟؟!

پ/ن/۱:جدی من این همه مدت کدوم گوری بودم؟؟! ستاره سهیل پیش من لنگ میندازه!

پ/ن/۲: جاتون خالی تو کلاس یه سفره هفت سینی ردیف کردیم!تووووووووپ! تازه امروز صورت یکی از بچه هارو سیاه کردیم از این لباس قرمزا هم تنش کردیم شد حاجی فیروز!! مدیر و ناظم و غیره انقد تحویلمون گرفتن!به این میگن اصل خایه مالی!

پ/ن/۳: آخیییییییییش ما دیه از شنبه مدرسه نمیریم...به این میگن اصل گشادبازی!!

پ/ن/۴:امروز بچه ها گریه زاری راه انداخته بودن که آره ما ۲۰ روز همدیه رو نمی بینیم!دلمون تنگ میشه! همه در حال خدافظی و گریه و بغل و بوس بودن ولی من سرخوش تر از همیشه در حال مسخره بازی!! به این میگن اصل کلوخ صفتی!

پ/ن/۵: درفام و پریا تو مدرسه دعوا گرفتن سه روز اخراجشون کردن!!! سر اینکه یکی به پریا فوش داده بود! به این میگن اصل با غیرتی!!!

پ/ن/۶: من فک نمی کنم تا عید بیام...از همین حالا هم چهار شنبه سوری،هم عيد،هم سيزده به در مباركتون باشه! به اين ميگن اصل صرفه جويي در آپ!

پ/ن/۷:چهارشنبه سوري از رو آتيش نپريدا !!! آخه تجربه ثابت كرده الاغ رو آتيش رم ميكنه!!

پ/ن/۸:من كه عيد نميام وا۳ همين حرفاي آخر سالمو الان ميزنم:خدايا امسالم گذشت و ما آدم نشديم(آخه من هر سال دم عيد از خدا مي خوام كه آدمم كنه ولي هنو...) اشكال نداره...به قول حسين مخته:من اصلاح نميشم مادرم اينو ميدونه! دوس دارم سال جديد زندگيم بهتر از ايني كه هست بشه...دوس دارم دور و وريامو خوشبخت ببينم...و از ته دل دوس دارم باباي محبوبه حالش خوب شه...يادم نمياد كسي در حقم بدي كرده باشه ولي اگه من در حق كسي بدي كردم اميدوارم كه منو ببخشه...هر كي هر جايي هست عيدو از همين جا بهش تبريك ميگم(چه جو احساسي و رمانتيكي!)....حالا همتون بياين بقلم!!

پ/ن/۹: يكي ديه هم بذارم؟!

پ/ن/۱۰:!!! خب ديه لوس نشم! خدافظ! (سرت تو ***حافظ!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 7:25 PM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

آقا سام عليك...

چه طورين ؟؟ چه خبرا ؟؟؟ چي كارا مي كنين ؟!

آ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ ... نوزده روز هالي دي هم تموم شد ... من كه اصن از لحاظ روحي يه جورايي دو درم ، خيلي حيف شد ، آخه هيش زماني مث موقع امتحانا فاز نمي ده واس يكي مث من كه از هفت دولت آزادم و اتاقم بوي امتحان نميده ، موقع امتحانا از تابستونم فاز بالاتره !!! دست خودم نيستا ، ولي نمي دونم چرا اصن حس و حال خوندن ندارم ( به هيچ وجه من الوجوه ) به قول مامي من هنوز از حال و هواي تابستون در نيومدم !!!( چقد دير !!!) واقعنم همينطوره ، صبا با يه وضع خنده داري ميرم مدرسه كه نگو!!! مي بيني همه كاپشن و پالتو و شال و كلاه دارن ، من خيلي كه زحمت بكشم ، يه سوييشرت مي پوشم !!!!!!!!!! ( اونم تازه بعضي وختا) فخط يه روز چار تا قطره بارون اومد ، مامانه سيريش شد كه بايد كاپشن و شال بردارم ، منم زوري كاپشن پوشيدم و شالرو انداختم گردنم ، اومدم بيرون ، درآوردم گرفتم دستم!!!!!!!!!!!! آخه نمي دونين يكي از لذت بخش ترين كارهاي دنيا ، لج بازي درحد منچستره !!! آخ راستي گفتم منچستر ، ياد رونالدو افتادم ... من كه خيلي ي ي ي ي ي ي خركيف شدم كه بهترين بازيكن جهان معرفي شد  البت ... از اولم معلوم بود انتخاب ميشه ها ... گفتن كريستين روزي 8 تا ليوان شير مي خوره ، هركي اين تيريپو رو خودش پياده كنه ، از طرفداراي اونه ... منم كه ديووووووونه ، آقا شوروع كردم روز اول 8 تا ليوان يه ضرب رفتم بالا اصن انگاری مست كرده بودم اما طاقت آوردم ، روز بعد 6 تا رو رفتم بالا ، ديگه ديدم اوضاع خيته ، نتونستم ادامه بدم ... وضع افتضاحي بود تا يه هفته سيستمم رفته بود لاليگا !!!

ديگه شي بگم م م م م م ... آخه مدرسه هم نرفتيم كه حداقل يه ذره خاطره بتعريفم ... آهان ... سر امتحان فيزيك ، زهرا كارتشو سر كلاس جا گذاشت ، اومديم پايين ، مراقبه سرشو از پنجره آورد بيرون زهرا رو صدا كرد گفت بيا بالا كارتت جا مونده ... زهرا هم كه گشااااااااااااد ، گفت : خانوم بنداز پايين ميگيرمش ... زنه هم دست و پا چلفتي انداخت رو كولر !!!!!! دوتايي رفتيم بالا سر كلاس ، از پنجره آويزون شديم برش داريم ، حالا كلاس ساااااااااااااكت ، ما بلند بلند حرف ميزديم ، يه ذره اون ورتر ، نه نه بيا اين ور نه نه بر داشتي ؟ دستت رسيد ؟؟ آخرسر بچه هايي كه داشتن امتحان مي دادن صداشون دراومد ، انداختنمون بيرون !!!  

مام رفتيم از تو حياط هرچي پريديم از كولر آويزون شديم ، نتونستيم بريم بالاش آخر سرايدار مدرسه اومد گفت : چي شده ؟ چرا انقد درگيرين ؟! مام توضيح داديم ، اونم با يه عمليات پيچيده پريد دم پنجره و از اونجا پريد لبه ي كولر و كارترو برداشت !!!! از اون روز هروخت از جلوش رد ميشيم ، زهرا ميگه : آقاي عبدالمكي شما يه جنتلمن واقعي هستين !!!!!

ديگه ه ه ه ه ... امر خاصي نيس ...

پ.ن.1: ... !!!

پ.ن.2: آيدا تو كجايي پس ؟؟!!

پ.ن.3: ديشب ظرفاي شامو شستم !!!

پ.ن.4: پس از قرن ها ، بالاخره امريكن پاي 6 دستم اومد

پ.ن.5: بادي آف لايدز ، مزخرف ترين فيلمي بود كه تو عمرم ديدم

پ.ن.6: سرخوشيو عشخه ...

پ.ن.7: باي باي ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 12:44 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

 

ساموليك

خوبين؟؟!؟؟!؟؟؟!؟؟؟

چه خبر؟؟ سلامتي رهبر،امنيت كشور،آخرين خبر،برف اومده تا كمر،دسته تبر،بره تو ....آدم بي خبر!!!!

اصن تعجب نكنين!خودمم كه بعد از بعد از غيبت كبري(!)دوباره آپيدم!

واي من نمي دونم چرا امروز انقد خرذوقم!! واقعا نميدونما!درسته كه من هميشه سرخوشم ولي الان به طرز خيلي غريبي شبيه خري شدم كه بهش تي تاپ داده باشن!

راستي تا يادم نرفته....عيد همتون از دم مبارك.

آخ جوووووون سه روز هالي دي!!

ما امروز تو مدرسمون جشن داشتيم...منم عضو گروه سرود بودم!....آقا آخر سرود بچه ها هي گفتن دوباره...دوباره....ما هم اتمسفر هوا گرفتمونو.....يه دور ديه سروده رو خونديم!!!!!جون داش جوگيري رو داشتي؟!

اه امروز دبير فيزيك ريدمان كرد به حالم!

آخه به تو چه كه من دفتر نميارم،تمرين نمي نويسم،به درس هم گوش نميدم؟؟!

ووووويي چه برفي داره مياد!ايـــــووووووول!

من كه امرو از مدرسه رسيدم خونه،شده بودم آدم برفي!!

آخه راهم دقيقا مخالف جهت وزش باد بود...اين برفا هم هي ميرفتن تو چشام! اعصابم سرويس شد!

تا اونجايي كه با دوستام بودم عقب عقب را ميرفتم!....چيكار كنم خب؟؟عقب عقب را برم بهتره يا اينكه كور شم جلومو نبينم؟؟!!وختي هم ازشون جدا شدم....بابا ديه اون قدرا هم ديوونه نيستم من!!مجبور شدم مث آدم را برمو جلو صورتمو با دست بگيرم!

پريروزا سر كلاس رياضي دبيره داشت مي گفت كه بعضيا از دانش آموزا خيلي بي ادبن.اصن به دبير احترام نميذارن.مثلا مادر دانش آموز مياد مي بيني خيلي با ادب،فرهيخته،دانشمند!!!ولي دخترش كاملا بي ادب!آدم واقعا نميدونه اين بچه به كي رفته؟؟.....ييهو يكي از بچه ها گفت:خب به باباش!!!!كلاس رفت رو هوا!

اي بابا!! من چرا بعد اين همه مدت ديه هيچ حرفي ندارم كه بزنم؟؟

اين جوري نبودما اين جوري شدم!

پس يه مطلب مي ذارم.

 

واقعیت هایی درباره زنان و مردان

 

-1 برای بیشتر خانومها مهمترین مسئله ،امنیت مالی است.

-2 با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است،ولی باز هم بیرون میرن و لباسهای گرون قیمت میخرن.

-3 با این که همیشه لباسهای گرون قیمت میخرن،ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.

4 -با اینکه میگن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس میپوشن.

-5 با این که همیشه قشنگ و شیک لباس میپوشن،ولی میگن لباسهام دیگه کهنه و درب و داغونه.

-6 با این که میگن که لباسهاشون کهنه و درب و داغونه،ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپشون تعریف کنید.

-7 با این که همیشه انتظار دارن از تیپشون تعریف کنید،ولی وقتی هم شما این کار رو میکنین حرفهاتونو باور نمیکنن. (میفهمن که داری مخ شونو میزنی)

 

-1 تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزينس خودشون هستند

-2 در حالـیکه شدیداً گرفتار کار و بیزينس خودشون هستند،ولی در هر صورت وقت واسه خانومها دارند.

-3 در حالـیکه در هر صورت وقت واسه خانومها دارند، ولی اونها رو به حساب نمیارن.

-4 در حالیکه اونهارو به حساب نمیارن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.

-5 در حالیکه همیشه یکی تو دست و بالشون هست،ولی بازم شانس شون رو روی تورکردن بقیه خانومها امتحان میکنن.

-6در حالیکه شانس شونو روی بقیه خانومها امتحان میکنن،ولی دستپاچه میشن وقتی زنی ترکشون می کنه.

-7 در حالیکه دستپاچه میشن وقتی زنی ترکشون میکنه، ولی بازم درس عبرت نمیگیرن وهنوز هم میخوان شانس شون رو روی بقیه خانومها امتحان کنند. (نمیدونن شانس فقط یک بار در خونه آدمو میزنه)

 

پ/ن/1:................................!!!!

پ/ن/2:مديوني اگه اينو بخوني و وا3 من دعا نكني كه امتحاناي ترممو خوب بدم!

پ/ن/3:شايد امشب ديوونه شدم به همه دوستايي كه شمارشونو دارم بزنگم عيدو بتبريكم!

پ/ن/4:هه هه مچ بند مهديسو پيچوندم!

پ/ن/5:راســـتي كودوم آدم بيكاري شايعه كرده كه يه نوزاد به حرف اومده و گفته:قراره بهمون عذاب نازل بشه؟؟

پ/ن/6:سرخوشيو واقعا عشقه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 5:31 PM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

برو بكس عزيز ، جميعا ساموليچ ...

خوفين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟ چه سوال بي خودي ... آخه كي از دوري ما خوش بوده كه حالا شماها خوش باشين ؟!

بروبكس ، پريروز تفلد يكي از رفيقامون بود ( الناز )

منم از طرف خودم و آيدا بهش تبريك ميگم !  ااااااااااااااااااااااا !!! من و آيدا چرا اينقده زياد شديم ؟؟؟؟؟!!!!!!! آهاااااااااااااااااااااااااان ... يادم رفت آيدا بچه هاشم آورده تمرين همخواني بده!

اينم بكس جنگولك تفلد الناز : هنگامه :      مريم :    نيلوفر : عاطفه :  اينم النازه وسط كادوها  و بالاخره خودم :  بقيه رو هم كه نميشناختم ... يه سري آدم علاف اصن نذاشتن بفهمم دارم تو تفلد چيكار ميكنم ... چون دو دقه در ميون بايد مي رفتم تو اتاق اين شلكي  الناز من نه دونستم كيكت چه شلكي بود ، نه فهميدم چيا كادو گرفتي ... !

 ...خب هركي تبريكيده ، كه دستش ندرده ... هركيم نتبريكيده ، به ... مباركش زحمت بده ، دو قدم راه بره : www.jennyfer.blogfa.com  تبريك بگه ! آفرين!

ديه بريم سراغ هاي اسكول ...

پريروز واس يه آزمايش فيزيك رفته بوديم آزمايشگاه ... بايد آب تو يه بشر رو داخ ميكرديم ... شعله ، صاف جلو چشاي من بود . دبيره كه اومد روشنش كنه ، بچه ها همه گفتن : اولين كسي كه منفجر ميشه ، فرزانه ! آقا زنه شعله رو روشن كرد ، رفت بشر رو بياره ، من فوت كردم خاموش شد !

زنه كه اومد ، گفتم : خانوم باد شعله رو خاموش كرد ! ( جالب اينجاس كه آزمايشگاهمون اصن پنجره نداره !!!!!) خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ...

 انقد ناظمه به مخنعم  گيريد ، يه بارم كشيده شدم دفتر ، كه ديه اكثر اوقات هد ميزنم . دفه اولي كه هد زدم ، داشتم ميرفتم كلاس ، مخصوصا از جلوي اون رد شدم ، واس خودشيريني تو روش نيگا كردم گفتم : خانوم خسته نباشين ! اونم بهم لبخند زد و گفت : ممنونم عزيزم! اوق ! ( آخه من امسال ( بايد ) انظباط 20 بگيرم ) خيلي سخته دارم رسما میرم به فاک ... آدم بودن خيلي ي ي ي ي ي ي ي ي سخته !

آقا اولين آزمون تشخيصي رو داديم . از 213 تا اولي تو مدرسه ، شدم نفر 9 !!!!!!!!!!!!!!!!!

واااااااااااااااااي ... نمي دونين وختي اسممو خوندن ، بالا سر همه ي بچه ها ؟! اومده بود . همه باهم گفتن : فرزان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! چي ي ي ي ي ي ميگي ؟!! راستش خودمم باور نكردم ... گفتم منو نميگه كه ...

 امروز ساعت ادبيات با زنه دعوام شد ... گير داده بود كه من مي حرفم ، منم گير داده بودم كه نه ... اصن صدا از من در نيومده ... همين طوري تو صورت هم نيگا ميكرديم و هم ديگه رو مي كوبيديم ( كوبيدن لفظي) انقد طولاني شد كه بچه ها همه تعجب كرده بودن يه دانش آموز تا اين حد با يه دبير كل كل كنه ... دور و بريام هي برميگشتن ميگفتن : فرزان ولش كن ... اسكله ( آخه واقعا اسكله ) باهاش دهن به دهن نذار ... منم ديدم هيچي نگم ، خيلي پر رو ميشه ، ول كن نبودم ... آخر زنه به يه جمله ي : واقعا بعضي از بچه ها خيلي قد و گستاخن ! بسنده كرد و بچه ها صلوات فرستادن ! زنگ كه خورد هركي از جلوم رد ميشد ، بهم ميگفت : چش سفيد و لجباز و ازين حرفا ! آخه هنوز نتونسته بودن دفاع از حق منو تو مخ تو سري خورشون بگنجونن !

اما خداييش از خودم خوشم اومد كه كم نياوردم ... اگه كوتاه ميومدم ، يه جاييم از اين مي سوخت كه من واقعا نحرفيده بودم !

ديگه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ... برم بابا ... خسته شدم ...

پ.ن.1: ...!

پ.ن.2: بروبكس هركي از آيدا خبري داره ، منم درجريان بذاره ، آخه ديگه هيچ جا ردپاي تازه اي ازش نمي بينم !

پ.ن.3: خيلي وخته كه بازديدكننده ي چنداني نداريم اما بازم هركي اين آپو خوند ، ازش ميخوام واس آبجيم دعا كنه خيلي بچه ي باحاليه . همش سه سالشه اما خيلي بامعرفته . درسته كه زياد اذيتش ميكنم اما قلبن عاشقشم .

پ.ن.4: سرخوشيو عشخه ... !

پ.ن.۵:بای ... !  

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 2:59 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

سيــــــــــــــــلـام سيــــــــــــــــلـام!!

خـــــــــوبــــــــيــــــــن؟؟!

من كه زيــــــــــــاد خوب نيسَم....بدنم درد ميكنه....دپسردگي گرفتم!....آخه تو تركم!!

دارم اينترنتو مي تركم....اين چند وخته بد جوووور به كام و نت معتاد شدم ....مي خام خودمو ببندم به تخت!! ....ديه كمــــــــــتر ميام نت....

امرو از مدرسه و بروبكس نمي تعريفم چون آپ سفارشي داريم!!

واااااااااااااااااايـــــــــــــــــــــــــي من خيـــــــــــــــــــــلي خوشحالم!خيـــــــــــــــــــلي!!

امرو يه روز خاصـــــــه!!

15 سال پيش تو همچين روزي يه بچه تخس و قد و لجباز به دنيا اومد....نــــــــــــــــه نــــــــــــــه!!!!! اشتب نكن!! خودمو نمي گم....

چند سالي گذشت اين بچه هه يه كم بزرگ شد....رفت مدرسه....يه بچه هه ي ديگه هميشه اونو تو مدرسه مي ديد....ولي اصـــــن ازش خوشش نميومد!....چند سال ديه گذشت.....اين دو تا بچه رفتن پنجم دبستان....از سال پيش كم و بيش هم ديه رو مي شناختن....بچه دوميه كم كم از اون بچه تخس خوشش اومد....مث اينكه اون بچه تخس هم از بچه دوميه خوشش اومده بود.....اونا با هم دوست شدن....هر روز كه مي گذشت بييشتر به هم عادت مي كردن و به هم وابسته تر مي شدن....ديه شده بودن همه زندگي همديه....اينا رفتن اول راهنمايي....يه بچه هه ي ديه هم رفيق فابشون بود...اسمش الناز بود....شده بودن سه كلنگ دار!!! بهترين روزاي عمرشون با هم مي گذشت...هميشه با هم از ته دل مي خنديدن....همه به رفاقتشون حسودي مي كردن....تا اينكه به خاطر اشتباه بچه دوميه بين اونو اِلي فاصله افتاد....ديه سه كلنگ دار نبودن....اجازه نداشتن با همديه رفاقت كنن....روزاي خيلي بدي رو مي گذروندن....فقط از طريق بچه تخسه از همديه با خبر مي شدن....تقويم تند تند ورق مي خورد و بچه تخسه و بچه دوميه هر روز بيشتر و بيشتر با هم صميمي مي شدن....ديه سوم راهنمايي رو تموم كرده بودن....همديه رو خيــــــــــلي دوس داشتن....همه چيز هم ديه بودن....ولي مث اينكه اين روزگار لعنتي بازم چشم ديدن رفاقت اونا رو نداشت..........و...بازم شروع شد روزاي بدون  آفتاب....بچه دوميه هر روز كه از بيدار ميشد فك ميكرد همه چي يه كابوس بوده....تو وضع خوبي نبود....بچه تخسه هم بدتر از اون....ولي بچه دوميه با وجود چهار سال رفاقت....با وجود همه علاقه اش به بچه تخسه....زد زير همـــه حرفا و قولاش....رفت و حتي پشت سرشم يه نگاه ننداخت....ولي حالا داره با يادآوري همه روزاي قشنگ زندگيش خيسي اشكو رو گونه هاش حس مي كنه.... حالا به اين نتيجه رسيده كه هيشكي جز اون بچه تخس نمي تونه واسش بشه رفــــيق فــــاب....

 

امــــــروز يني نوزدهــــــــم مهـــــــر روز تولــــــــــــــد اون بچه تخسه

Happy Birth Day!

فـــــــرزان عـــــــزيزم تولــــــــدت مبارررررررك!

 

 

   

 

ببينم نكنه فك كردي يادم رفته روز تولدتو؟؟!!!ها؟؟!!

اي كاش امسالم مي تونستم مث پارسال از ظهر تلپ شم خونتون!

 

                       

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشق تو يه قلب بي قرار و کوچک

فقط مي خوان بهت بگن :

.

.

.

.

.

تولدت مبارک

 

 

اينم كيـــــــــــــــــــــك!! وختي داري شمعا رو مي فوتي آرزو يادت نره ها!!!

متولد فصل پائيزي ولي اميدوارم هميشه بهار سرخوش باشي نه پائيز پر درد.

ااااااااااااا يه لحظه ايستَه كن ببينم!!!!

اين كه شمع نداره!!!!!!!

حالا من كيك به اين بزرگي گرفتم نمي توني خودت دو تا شمع كوچولو بگيري؟!!!

حالا همه بگين خيــــــــــــــــــار!!!....مي خام عكس يادگاري بگيرم!

 

 

*:منم همين طور....

**:ســـــــــــرخــــــــــوشــــــــيو عشـــــــــــــقه!

***:تولدت خيلي مبارك شد...مگه نه؟؟!!!

****:امروز فيلم گلشيفته به افتخار تولد فرزان اكران ميشه!!

*****: مي دونم همه كيف تولد به كادوشه ولي....خودت كه مي دوني....

******:كيس.ميس.ليس.....بااااااااااااااااااااي

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 5:55 PM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

اهم اهم ... يوههههههههههههههووووووووووووو ... آقا طبق معمول و غير معمول ، سام عليك !

 با مدرسه ها چيكار مي كنين ؟! من كه آبم باهاش تو يه جوب نمي ره ... فعلا همون روش سوم راهنمايي اينجام جواب داده اما بعدا ........ !!!

ما گفتيم ديه بزرگ شديم . رفتيم يه مطقع بالاتر خير سرمون ... ! آخه اين سوسل بازيا چيه ؟! كودوم سوسول بازيا ؟! الان ميگم :  آقا همون روز اول مدرسه ها ، ساعت اول ، ناظم گرامي به موهام گير داد !!!!!!!!!!

گفت بايد حد بزنم ! حالا منم يه وختايي فقط صباش كه دارم ميرم حد ميزنم كه آتو دستش نداده باشم .

 هوي الناز ، راهنمايي يادته ؟! آيدا تو چي ؟ تعريف كرده بودم واست ؟!

من روز اولي هم كه وارد مقطع راهنمايي شدم ، همون ساعت اولش حق شناس ( ناظممون ) به مقنعم گير داد !!!!!!!!!!!!!! واس همين بود كه گفتم : گاو ما از گوسالگي ، سم نداشت! اين قضايا رو به مليكا تعريف كردم ، گفت : چقده جالب ! تو هميشه همون روز اول ضايع ميشي!!! گفتم : نه داداش ، پوست ما كلفت تر ازين حرفاس كه با اين قرتي بازيا ضايع شيم!

روز دوم : ناظم گرامي به مانتوم ( البت اگه بشه اسمشو مانتو گذاشت ) گير داد باز! آقا شروع كرد : چرا تنگ كردي مانتتو ؟حالا چه جوري ميخواي سه سال اينو بپوشي؟ مگه ما اينهمه تذكر نداديم كه تنگ نكنين ؟ مهلت نميداد جواب بدم . آخر پريدم وسط حرفش گفتم:بابا خانوم من كه هنوز تنگ نكردم ! حالا تاااااااازه قصد دارم تنگ كنم!!!!!!!!!! خداوكيليم راستشو گفتم. اما بهم گفت : دكمه هاي مانتومو باز كنم كه نيگا كنه اگه جا داره ، گشاد ترش كنم . خيلي دلم ميخواست همون جا بهش بگم : خودت نياز به مانتو نداري. بيا تو مانتوي من ، حالا يه جوري با هم كنار ميايم . خيالت تخت ، جا مي شي !!!

مانتوهه اصن يخه نداره . من ميگم : مث عباي آخونداس . عاطفه ميگه : نه لباس طلابه!!!!! چن روز پيش دوتا از بچه ها كلاه تو كلاه شدن . دختره اومد يخه ي اون يكيو بچسبه ، چيزي گيرش نيومد ، مخنعه ي طرفو كشيد !!!

از بچه ها بگم . آقا روز اول بچه ها مثبت ... تا دلت بخواد ! ديه كلافم كرده بودن. هر دبيري كه ميومد سر كلاس ، ميگفت : فك كردم دبير سرتونه كه اينقده ساكتين!!! حالا پارسالو ميگي ؟! بود و نبود دبير اصلا و اصلا و اصلا مهم نبود ... كلاس همه جوره رو هوا بود !!! يااااااااااااااادش بخير چقده فاز بالا بود . من دلم واس اكيپمون ( خفن ) تنگيده !حتي واس هر روز مهمون دفتر بودناش!واس خودمون سروري مي كرديم تو كلاس. چه صفاااااااااااااااااااايي داشت .

 حالا بعد چن روز ، بعضي از بچه ها اون روشونم نشون دادن ، مي بينم خيليم بد نيستن اما در كل زيادي مثبتن.

هيش كودومشونم نه سر كلاس تيكه مي پرونه ، نه جواب دبيرو ميده . اصن دبيرم كه نيس ، هيشكي چيزي نميگه كه ارزش خنديدن داشته باشه

گفتم راه پارسالو در پيش گرفتم ، بذار بگم : مشق رياضيو ننوشته بودم ( يادش بخير ، پارسال مشقام با ريحانه بود !!! ) سر كلاس با خودم گفتم : نكنه حالا گير بده ، هنوز اخلاقش دستم نيومده . سري يه ذره شر و ور تو كتابم نوشتم كه ( مثلا ) جواب دادم. اومد بالا سرم گفت : اينا رو كه بايد تو دفتر مينوشتي ! گفتم : خانوم من صلاح دونستم تو كتاب جواب بدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! غافل گير شد ديه هيچي بهم نگفت !!!!!

سر عربي ، دبيره داشت جزوه مي داد ، وسطشم هي چرت و پرت بلغور مي كرد . حوصلم سر رفت دفترو بستم ديه ننوشتم . نيگا كرد گفت : شما چرا نمي نويسي ؟! گفتم : لازم ندارم !!!!!!!

اه اه . از سوتياي امروزم بگم : سر زنگ قرآن دبيره صدام كرد درس بپرسه ، منم كه عادت به خوندن ندارم .

معني آيه مي پرسيد. پرسيد : هو اكبر ؟ گفتم : او اكبر است !!! خخخخخخخخخ

پرسيد: راي كوكبا ؟ گفتم : كوكب را ديد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خخخخخخخخخخخخخخخخ !!!

وختي اومدم بشينم ، هركي يه چي پروند : ايول 20 امتياز !!! يكي دست زد ! يكي گفت : ريدي با اين درس جواب دادنت و خلاصه هركي يه جور بهم خنديد ... دبيرامون خداي سوتي هستن اما بچه ها مث اسكلا ميشينن زل مي زنن تو چشاي دبير و هيچ حركتي نمي كنن ... آخ كه چقد دلم هواي سلماني ( دبير ادبيات دو سال آخرمون ) رو كرده ... خداييش كارش خيلي درست بود ... انقده حال مي كردم با جذبش كه نگو ... دبيراي امسالمون جلف و جنگولكن . همش بچه ها دارن از سر و كولشون بالا ميرن . دبير كه نبايد از خودش رو نشون بده كه اينجوري سوارش شن ...

ديگه خسته شدم ...

پ.ن.1: مث هميشه : ... !!!

پ.ن.2: امروز ناظمه واس دفه ي سوم به مقنعم گير داد !

پ.ن.3: نمي دونم چرا بعضي از بچه هاي كلاس رسما ، بهرام صدام مي كنن !

پ.ن.4: آخر ديروز يكيشون بهم گفت : اصن اسم اصلي تو چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

پ.ن.5: البت امسال تنوع زياد شده . بچه هاي پارسال كه همون فرزان صدام ميكنن . الباقي هم ميرزائي با حمزه صدام ميكنن از بس به دبيرا گفتم : ميرزائي رو با حمزه بنوسن !!!!!

پ.ن.6: ديروز تو راه مدرسه سپيده رو ديدم . رفتم از پشت هولش دادم ، نزديك بود بيفته تو جوب !!!!!!

پ.ن.7: شري جلوي من مي شينه ، دهنمو آسفالت كرده از بس تو اين چن روز اسم يان رو جلوم آورده !!!!!

پ.ن.۸: رفتم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 5:42 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  |